مرتضى مطهرى
156
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آسان است زيرا در اصطلاحات فلسفى معمولًا حقيقت همرديف « صدق » يا « صحيح » است و به آن قضيهء ذهنى گفته مىشود كه با واقع مطابقت كند ، اما « خطا » يا « كذب » يا « غلط » به آن قضيهء ذهنى گفته مىشود كه با واقع مطابقت نكند ؛ مثلًا اعتقاد به اينكه « چهار مساوى است با دو ضرب در دو » يا اعتقاد به اينكه « زمين گرد خورشيد مىچرخد » حقيقت و صدق و صحيح است و اما اعتقاد به اينكه « دو ضرب در دو مساوى است با سه » يا اعتقاد به اينكه « خورشيد گرد زمين مىچرخد » خطا و كذب و غلط است . پس « حقيقت » وصف ادراكات است از لحاظ مطابقت با واقع و نفس الامر . در اصطلاحات جديد معمولًا به خود واقع و نفس الامر « واقعيت » اطلاق مىشود نه حقيقت ، و ما نيز از همين اصطلاح پيروى مىكنيم و لهذا هر وقت « واقعيت » بگوييم منظور ما خود واقع و نفس الامر است و هر وقت « حقيقت » بگوييم منظور آن ادراكى است كه با واقع مطابقت دارد . فلاسفه از دورههاى قديم ، حقيقت يا صدق يا صحيح را به همين معنا كه گفته شد تعريف و تفسير كردهاند يعنى هر وقت مىگفتند فلان مطلب حقيقت است يا صحيح است يا صدق است يعنى با واقع مطابق است و اگر مىگفتند خطا يا كذب يا غلط است يعنى با واقع مطابقت ندارد . در منطق و فلسفهء قديم تحت عنوان « مناط صدق و كذب قضايا » مبحثى را طرح مىكردند كه روى همين اساس بحث مىنمود . ولى بعضى از دانشمندان جديد در اثر اشكالاتى كه ( بيان اشكالات در ضمن نقل كلمات خود آنها خواهد آمد ) بنابراين تعريف وارد مىآمده و آن اشكالات به عقيدهء آنها لا ينحل بوده مناط صدق و حقيقى بودن قضايا را چيزهاى ديگرى غير از مطابقت با واقع بيان نموده و حقيقت را به نحوهاى ديگرى تعريف كردهاند و به گمان خود به اين وسيله خود را از آن محذورات رهانيدهاند . اينك بيان بعضى از تعريف و تفسيرهايى كه اخيراً بعضى از دانشمندان كردهاند . اگوست كنت « 1 » دانشمند معروف فرانسوى و مؤسس فلسفه پوزيتيويسم « 2 » مىگويد :